على محمدى خراسانى
4
شرح كفاية الأصول (فارسى)
ديگر است ؛ يعنى به مجرّد اينكه قطع آمد ، حكم هم مىآيد و حالت منتظره ندارد و كارى نداريم كه مطابق واقع هست يا نيست . به ديگر سخن ، مطلق قطع موضوعيّت دارد و در لسان دليل در موضوع حكم اخذ شده ، چه مصيب باشد ، و چه خاطى . مثال : اذا قطعت بوجوب الجمعة فيحب التصدق بدرهم ، كه جز قطع به وجوب جمعه هيچ خصوصيتى در موضوع حكم اخذ نشده است و قيد و شرطى ندارد و جزء و ضميمهاى هم ندارد . قطع جزء موضوع آن است كه خود قطع تمام موضوع حكم نيست ، بلكه جزء موضوع است و جز ديگر هم دارد . به ديگر سخن قطع خاص موضوعيّت دارد و آن خصوص قطع مصيب است ؛ يعنى اگر قطع ما مطابق واقع باشد ، به دنبالش حكم شرعى مىآيد و گرنه نه . مثال : اذا كان الجمعة واجبة واقعا و قطعت بها فيجب التصدق بدرهم . كه يك جزء موضوع وجوب واقعى جمعه و جزء ديگر قطع به آن است و مجموعا موضوع وجوب تصدق هستند . ( البته اصل در قطع موضوعى آن است كه تمام موضوع باشد و هركجا ضميمه و قيدى داشت حمل بر جزء موضوع مىشود و گرنه ظاهر خطاب ايجاب مىكند كه تمام موضوع باشد . نتيجه اين تقسيم آنجا ظاهر مىشود كه قطع ما به وجوب جمعه مخالف واقع درآيد . در اينجا بنا بر اينكه قطع تمام موضوع باشد ، همينكه يك آن قطع مزبور حاصل شد ، وجوب تصدّق هم واقعا ثابت مىشود ولى بنا بر اينكه قطع جزء موضوع باشد و قطع خاصّ موضوعيّت داشته باشد ، در فرض خطا و كشف خلاف وجوب تصدق در واقع نبوده و از اوّل ثابت نشده است ) . قوله : و فى كل منهما : قطع موضوعى چه تمام موضوع باشد و چه جزء موضوع ، هركدام به دو قسم تقسيم مىشوند . قبل از بيان اين دو قسم مقدمهاى مىآوريم . در علوم عقلى ( فلسفه « 1 » و كلام ) صفات را به دو دسته تقسيم كردهاند : ) 1 - صفات حقيقى : صفاتى كه اصيل هستند و مابازاء خارجى دارند . مثل صفت حيات ، علم ، قدرت ، شجاعت ، كرم ، و . . . كه در نفس انسان موجودند . ( البته صفات مادى نيستند . )
--> ( 1 ) - نهاية الحكمة ، مرحله 12 ، فصل 8 ، ص 284 .